رادوینرادوین، تا این لحظه 7 سال و 21 روز سن دارد

یکی یکدونه مامان

پست ثابت

       

 

 
ماه من ...

 

آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن...

سال 98 و تولد 7 سالگی

پسرم   شکوفه زندگیم 8سال پیش روز عجیبی بود وقتی که فھمیدم بار شیشه دارم .. پسرم اون روز بال گرفتم .....خدای من ثانیه ھای باور نکردنی عمرم بود . روزھا گذشت و من و تو بار شیشه ام بیشتر به ھم اخت گرفتیم . شدیم یه پارچه ...یه تن . تو به من چسبیده بودی .. شدی خون و دل . شدی یک تکه از جونم . بود و نبودم . اون دوران  رویایی بود . شدی تمام غم و شادیم ...شدی خنده و نگرانی ام ....شدی حال غریبی آشنا .   4 ھفتھ و شش روزبعد از لقاح صدای تپنده ی قلبت رو در ساعت 4و40دقیقه در مطب خانوم دکتر سوزان ناصری مھربون شنیدم . چقدر دوستش داشتم . ھنوز حال عجیبی دارم . پسرم امی...
20 خرداد 1398

اسفند97

فقط میتونم بگم که بهترین نقطه زندگی منی .😍 بزرگترین ثروت زندگیمی رادوین جان . سرمایه زندگی من هستی    حرفهای که به من میزنی بوی عشق میده بوی پاکی بوی زندگی .  همیشه بهم میگی  رومینااااااااا عاششششششقتم  رومینا من زن بگیرم فقط به تو رحم میکنم هر روز صبح میزنم زیر گوش زنم 😲😐   رومینا تو برام بوی آرامش داری  رومینا تو فقط استراحت کن من خدمتکارت میشم  رومینا از بس دوستتت دارم گیج شدم    رومینا اینقدر دوستتت دارم تعادل دیگه ندارم .  همه این صحبتها هر روز تکرار میشه و بغلم میکنه و منو غرق بوسه میکنه . اخه من این همه لذت رو چی کنم 😊 &nbs...
20 اسفند 1397

افتادن دندون شیری و جلسه یادگیری نجوم

 شیرین زبونم ، وجود زندگیم     رادوینم  اینقدر عشق و علاقه به فضا و فضانورد و آدم فضایی  نشون میداد تا اینکه  تصمیم گرفتیم  مربی  نجوم  و فضا به منزل بیاد تا رادوین از نزدیک با غذاهاشون و نحوه زندگی تو ایستگاه فضایی آشنا بشه   ما هر شب  براش از فضا و ستاره ها صحبت میکنیم و  فیلمهایی رو نگاه میکنه تا جواب سوالاتش رو بگیره  نحوه  خوابیدن فضا نورد    رادوین عسل و نان صبحونه و تن ماهی  فضانورد رو از نزدیک دید  و برای خود ما هم جذاب بود  تیکه ایی از سنگ شهاب سنگ رو دیدیم . آرزوی رادوینم  رفتن به ناسا هست . بهترین زندگ...
5 بهمن 1397

رشد خلاقانه شهریور97

    پسر قندعسلم به همراه دوست ناز و مهربون و صبورش کوروش جونم    کوروش نازم تو مرداد ماه کنسرت داشت و به همراه رادوینم و بابایی راهی  مشهد شدیم . دوست خوبم محبوبه جون و محمد آقا و ملینا جون  مهمونوازی تمام کردن .😍         رادوینم تو بازی شطرنج مهارت زیادی پیدا کرده و به همسن سال خودش آموزش میده . و جمع رو مدیریت میکنه        هتل مروارید صدف  در ساری  شهریور 12  97    پارک جوارم مازندران      دوره کلاس نمایش و نقاشی و کلاژ رادوین به پایان  رسید...
16 شهريور 1397

تولد 6 سالگی

تو جان و دلی و بس عشق زندگی من جان و جانان من امروز تو 6 ساله شدی . تو همین ساعت دنیا اومدی و شدی زندگی ما یکی یکدونه زندگی ما تو این مدت تغییر تحول بزرگی تو زندگیمون دادیم و برای پیشرفت کاری و زندگی به تهران اومدیم . و در حال برنامه ریزی کلاس های تو هستیم . هر روز قربون صدقه من میره آخ نمیدونید که چه دل ضعفی میرم . میگه رومی .عشق نفس زندگی . بهترین مامان . آرامش قلب من 😁 آخه این هم شیرین زبونی 😍 ...
9 خرداد 1397

عید 97

شاخه نبات مامان پسر شازده من عید 97 برای ما شروع خوبی بود کلی تحولات تو زندگیمون رخ داد که امیدوارم همه به خوشی باشه . هرچند سال 96 برای ما جالب نبود ولی تو زندگی تلخی و شیرینی رو باید با هم حس کرد تا قدر روزهای خوشی رو بیشتر بدونیم . با خوبی و خوشی پیش دبستانی رو میری و خوشحالم از خوشحالی تو در پیش دبستانی ات . با کلی ذوق میری و خیلی چیزهای زیادی یاد گرفتی . امسال عید 97 ما کلا در گیلان و مازندران بودیم . شروع سفر در انزلی قبل عید شروع شد تا چمخاله و سپس به مازندران و آمل و ساری و عید دوست عزیزم در آمل غزاله جون از بهترین اتفاق های سفر بود . رادوین و جانان برای اولین بار همدیگر رو دیدن . و آمل دیدن دوستان عزی...
16 فروردين 1397

اسفند 96

سلام قندک من شازده یکی یک دونه من آخه چطور بتونم احساسم رو بیان کنم . چطور تو قلم بیارم که تو چه شیرین زبونی میکنی . نفس رومینا . زندگی بابایی عاشق داماد و عروس شدن هستی . همه بازی هات عروس داماد شدن هست .و پیراهن های من رو میپوشی و قر میدی .و گل دستت میگیری و هر شب برای من قلب میکشی و رنگ میکنی و میاری با شعر خوندن به من تقدیم میکنی . فدای اون احساست بشم . ️ ️ ️ ️ و کار دیگه ات این است که مدتی هست ماشینهات رو با چکش خرد میکنی . هر ماشینی که میخریم دو روز باهاش بازی میکنی و روز سوم با چکش خرد میکنی و توضیح میدی که این ماشین تصادف کرده و دقیق مراحل تصادف رو توضیح میدی . برای کلاس اولی ثبت نامت کردم . ایشالا دانشگا...
13 اسفند 1396

پایان آذر 96

: سلام پسر ناز گل مامان . شازده کوچولوی من تو ماه آبان خاطرات تلخی داشتیم و اون از دست دادن پدر جون . پدر بزرگ بابایی بود . و با رفتنش دل ما همه به درد اومد . حتی تو با این کوچیک بودنت حس کردی . چقدر سخت بود خونه مامانی بدون پدر جون ولی گذشت و همه دوباره به زندگی عادی برگشتن و الان فقط اون خاطرات خوش با پدر جون مونده .               پسر یکی یکدونه من از وقتی به مهد رفته کلی تو رفتار و برخوردش تاثیر گذاشته . حرفها رو بیشتر درک میکنه . ابراز احساساتش زیاد شده و هر شب به من یک عدد قلب هدیه میدهد . اخه پسرم تو خود عشقی . تو وجودت برای من زندگی هست . تو برای من...
3 دی 1396

پایان آذر

دوهفته ایی هست که در کانال قصه پگاه عضو شدم و رادوین خیلی علاقه شدید پیدا کرده و هر شب با قصه پگاه به خواب میرود رادوین و تزیین کیک یخی اش...
3 دی 1396